در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
این آخرین شعریه که زیر لب زمزمه می کنم...
سپردمش به خدا...
واسه قبولی یا مردودی نمی رم....
فقط می خوام از چیزایی که خوندم استفاده کنم....
اگر رد شم...سال بعد و سالهای بعد
و اگر قبول شم.... جز معجزه ای الهی نبوده...
خدایا.... من دوستت دارم.... هر چی که بشه خواست توئه و من می پذیرم....
زود میام....
ادامه:
سلام پدر خوبم
الان رسیدم خونه....دارم آماده میشم بریم هم باغ رضوان و هم بیرون...به تلافی همه ی این مدت!!!!
راستش نمیتونم چیز خاصی از امتحانم بگم...
کلا آسون بود... این نظر من نیست... همه گفتن خیلییییییییی آسون بود امسال
و همین درصد خطرش رو زیاد می کنه...چون یه قشر خاص بیشتر شانس قبولی پیدا می کنن....
از طرفی زبانش خیلی سخت بود و برای همین به نظر من کسایی برد می کنن که زبان رو بالا زده باشن.... من خودمو کشتم از 40 تا سوال حدود 20 تا زدم... حالا دیگه نمی دونم چقدرش درست بود چقدر نه!
به نسبت چیزی که از خودم انتظار داشتم میزان بیشتری از سوالات رو جواب دادم...
3تیر کلید پاسخ ها میاد و میشه روی هم رفته یه حساب کرد و نتیجه ای گرفت....
دعام کنییییییییییید.... هنوزم خیلی احتیاج دارم...
فردا میام و کامل می نویسم...
فقط الان اینم بگم.... خیلی دوستتون دارم.... خیلیییی
و به خاطر همه چیز از همه بیشتر حضور و مهربونیه بی حدتون ممنونم....
خوشحالم که پدری مثل شما دارم....
و باید اینم اینجا بنویسم....
من حضور خدای مهربونم رو سر جلسه با همه ی وجودم حس کردم... با همه ی وجودم....
مهم نیست قبول شم یا نه... مهم اینه که تنهام نزاشت...
اگه حقم باشه و صلاح بدونه قبول میشم... و اگر هم نشم... هیچ تغییری توی احساس من پیش نمیاد...
تا آخر خط فقط راضیم به رضای اون... و اون تقدیری که خودش برام رقم بزنه....
یا حق!




