۲(!) چاپ
تاریخ : سه شنبه 28 خرداد ماه سال 1387
سلام...
بگم استرس...بگم نگرانی... یا بگم عنده بیخیالی؟؟؟؟
نمی دونم به خدا نمی دونم...گاهی ارومه ارومم گاهی به شدت عصبی گاهی خوشحال و امید و گاهی نا امید و مایوس ...
دیشب موقع نماز اونقدر گریه کردم که دیگه می ترسیدم مامان منو ببینه بفهمه...
کاش....
اینا همه اش ضعفه منه... و گرنه اونی که خدا رو داره که نباید به این چیزا فکر کنه...
خدا بخواد قبول میشم..تحت هر شرایطی...
و نخواد قبول نمیشم....بازم تحت هر شرایطی...
خوب... برم فعلا...
÷ست بعدی...اخرین ÷سته قبل امتحانه....
وایییییییییییی




