خوب....سلام
دعوام نکنید لطفا... من امروز از صبح تا حلا یک کلمه هم نخوندم...اصلا هیچ کاری نکردم...دلیل خیلی موجهی هم نداشتم...فقط اینکه حالم خوب نبود...جسمی روحی مختلط....امیدوارم زود درست شم...!!!!
امروز روز اخر اردیبهشته....دقیقا یک ماه دیگه....وایییییییییییییییی....حتی فکرشم نفسم رو بند میاره...
بهم گفتن صبح روز امتحان نماز حضرت فاطمه رو بخونم...مامان بزرگ میگه همین الان که دهه ی فاطمیه است بخون...مامان هم داره برام می خونه....از این حرفا دلم میگیره...نمیدونم چرا...
نوشتنم نمیاد...یه حس گذرائه...خودم علتش رو میدونم...پس نگران نشید....امروز فردا خوب میشم...
دیروز استادم میگه اگه قبول شدی چیکار میکنی...گفتم: هر کاری بگید...اما از الان بگم اگر اسم من جزء قبولی ها بود بدونید معجزه ای اتفاق افتاده و به حرفم شک نکنید....این فقط میتونه معجزه ی دعاهایی باشه که همه دارن می کنن...از همه بیشتر هم مامان و مامان بزرگ و شما پدر!!!
یک کم بی حوصله و بداخلاقم...برای همه عادیه....خوب دیگه بعد از این همه سال خوب من رو میشناسن... و می دونن اینجور وقتا نباید سر به سرم بزارن تا خودم خوب شم... اما علی...کلا مثل همیشه حرصم میده...این بار هم از دستش ناراحت شدم...الان 2 روزه چندان با هم حرف نمیزنیم... دلم براش لک زده ها....اما کاریش نمیشد کرد...دیشب فهمیدم حالش بده...فک کنم سرما خورده....امروزم موند خونه....صبح دیگه نگرانش شدم رفتم بالا پیشش و حالش رو پرسیدم....چقدر تعجب کرد وقتی دید دارم باهاش حرف میزنم...آخی عزیز دلم...مثل خودم خیلی غده....خدا به دادش برسه....
بگذریم...
آنی عزیزم ازم خواسته که توی اون بازیه(:دی) شرکت کنم....
موضوعشم باید بنویسم یعنی؟؟؟...
کوتاه و مختصر اینکه 10 تا از دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی هاتون رو بنویسید...
1. خلوت گاه گاهم رو با خدا دوست دارم...اون خلوص و پاکیش رو...اون اعترافاتی که جز خدا هیچ کس نمیشنوه... و اون همه درد و دلم رو...حیف که فقط گاهی توی اون حال و هوا هستم و حسش می کنم...
2. لحظه های رویایی که با بابا یا بابابزرگ هستم برام اوج دوست داشتنن....گرچه دیگه رویاست اما من به عشقشون زندگی می کنم... حتی اگر توی خواب اتفاق بیفتن...
3. همه ی روزها و لحظه هایی که کنار مامان هستم برام دوست داشتنی هستن هرگز نمیتونم فکر کنم از هم جدا باشیم....اعتمادی که بهم میده...آرامشش... خنده هاش...همه برام خواستنی هستن
4. پدر...با همه ی صبوری ها و آرامشی که بهم میدن...و همه ی عشقی که دوباره توی وجودم زنده کردن...
5. شغلم ...که با همه ی وجود راضیم می کنه....وقتی میبینم چطور به قلب کسی امید دوباره می بخشیم...
6. سفر...همیشه برام انرژی دوباره داشته مخصوصا وقتی سفر به سمت دریا باشه چه شمال چه جنوب...حالا شمال باشه که دیگه حرف نداره!!!....هوای بارونیه شمال...طراوتش... سرسبزیش...صدای موجهای دریا برای من اوج ارامشه.... همیشه لذت غیر قابل توصیفی داره....
7. ماشینم....خودمونیم خیلی دوستش میدارم :دی
8. ادمای مومن صبور و فدا کار... که واقعا ستایششون می کنم
9. هر حسی که من رو ترغیب کنه برای تلاش....برای رسیدن به مقصدی که برام شده یه هدف... هر چیزی که برام انگیزه باشه... و من رو از یکجا موندن و یکنواختی در بیاره
10. پیتزا ...چیزبرگر...اسنک.... و کلا همه نوع فست فود ( حالا یه خوردنی هم توش باشه دیگه... هر نوع غذایی که توش پنیر پیتزا باشه رو دوست دارم...نه....دیوونشم:دییییییییییی)
11. اینم همینجوری اضافه کنم که یه سری دوستای خوب دارم...بعضیاشون توی دنیای حقیقی کنارمن... بعضی ها هم توی این دنیای مجازی اما دوست داشتنی....دوستای مهربون و صادق و با معرفتم رو خیلی دوست دارم.... و در اخر هم وبلاگ هام رو بیسیار بیسیار میدوستم.... این مورد اخر گرچه خارج از رنج بود اما خیلی خیلی مهم بودش....گفته باشم!!!
حالا دوست نداشتنی هام:
1. همه ی ادمای خودپسند و خودخواه
2. اینکه مجبور شم صبح زود از خواب بیدار شم...خدایی زودتر از 8 ظلمه دیگه
3. مجبور باشم یه مسافت زیاد رو پیاده برم اونم در حالی که استرس یا عجله ی شدیدی دارم
4. وقتی برای خرید برم و اون چیزی که مد نظرم باشه رو پیدا نکنم بعد هی بهم بگن بابا همین خوبه برش داااااااااااااااااااااااار!!!!!!!!!!!!!!!
5. اینکه توی مهمونی های فامیل هی میشینن واسه خودشون میبرن و میدوزن...هی یکی رو شوهر میدن اون یکی رو زن میدن...اول و آخر دعاهاشونم اینه که ایشالله شام عروسیتو هر چه زودتر بخوریم!!!!....وقتی کل زندگیم توی ازدواج تعریف شه....فرق نمی کنه طرف مقابلم کی باشه....بهر حال ازش دلخورمیشم...
6. وقتی که مامان بدون اینکه ببینه من چمه ازم ناراحت میشه و من دغ میکنم تا این ناراحتی رفع شه!!!...دوست نداشتنی که چه عرض کنم از اینجور وقتا بیزارم
7. وقتایی که با خودم یه عالمه قول و قرار میزارم اما بعد زود فراموششون می کنم و اینقدر قشنگ خودم رو میزنم به اون راه که عمرا کسی بفهمه چه خبره!!!!
8. از ادمای دو رو بیزارم...یکیشون همین هم کلینیکیه خودم....
9. واسه یه کاری خیلی تلاش کنم و نتیجه اش اونی نشه که میخوام....
10. واسه یه نفر خیلی زحمت بکشم و اون همه رو بزاره به حساب وظیفه ام....اگه یه روز من دیوونه شدم حتما به این مورد دقت کنید...چون واسم زیاد پیش اومده!!!!
راستش دوست داشتنی هام خیلی هم بیشتر بود .... مجبور شدم نگم بقیه اش رو...
از اونجایی که همه تون میدونید این وبلاگ برای من یه محیط خصوصیه و حتی موقع آپ کردن هم نمیزارم توی لیست وبلاگها بره...پس من افراد زیادی رو دعوت نمی کنم...
اما دوست دارم پدر و دوست خوبم دیوار(!) که میاد اینجا و میخونه هم توی این مثلا بازی شرکت کنن....البته اگر دعوت من رو می پذیرن....
پ.ن: راستی پدر...مشکل حل شد؟...بلاخره تونستید وبلاگ من رو باز کنید؟؟؟؟...یعنی چی شده آیا؟؟؟؟؟





