امشب شب تولدته!
از صبح تو فکرت بودم اما یادم نبود که تولدته.کلافه بودم.بی حوصله بودم
اما شاید چند دقیقه ای بیشتر نمی گذره که یادم اومد تولدته.
یکسال پیش این موقع چه حالی بودم.توی چه فکرایی بودم.نگران شرایطت.
نگران اینکه از پسش بر بیای.روت چه حساب هایی که نمی کردم.
و دنبال چه ترفندهایی بودم تا یه هدیه ی قشنگ بهت بدم.
یادت میاد ۲ سال پیش بهت چی دادم؟؟؟یه ساعت.که خودم خیلی دوسش داشتم.
یادمه دستت کردی و من چقدر خوشحال بودم که از چیزی که بهت دادم خوشت اومده.
چه سخت بود هدیه خریدن برات.نمی دونستم چی بخرم.تمام پاساژها رو زیر و رو کردم.
از همه می پرسیدم و نهایتا اونو خریدم.
می دونستم یه روز میشینم و اون خاطره ها رو یادآوری می کنم اما باورم نمی شد یه بار دیگه اونقدر تلخ از هم جدا شیم که بترسم ازت حرف بزنم.
یاد تمام خنده هامون بخیر. یاد عالی قاپو.چهل ستون.یاد تمام قدم هایی که توی میدون امام کنار هم برداشتیم.یاد سفیر با همه ی خاطره های با مزه اش.
یاد قشم.سینما دریا...زیتون...یاد هر چیزی که خاطره ای از تو برام تداعی می کنن بخیر.
امشب به حکم تولدت همه ی ناراحتی ها رو کنار میزارم و از ته ته دلم برات بهترین آرزو ها رو می کنم.
آرزو می کنم هیچ وقت اون خنده های بی دلیلتو ازت نگیرن.امیدوارم اونی بشی که می خوای و نهایتا اونی رو پیدا کنی که آروم کننده ی لحظه هاته.
امشب شبه توئه.شب تولدت.دلم برات تنگ شده. به اندازه ی همه ی ۴ سال با هم بودنمون.
به اندازه ی صداقته همه ی لحظه های دوستیمون.کاش امشی بهت خوش بگذره.
شبت زیباااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!




