![]() |
![]() |
![]() |
میدونی چیه؟اعصابم حسابی خورده...اولش هر چی می خوای میگی بعد میای عذر خواهی...آخه توی کدوم قانونی دیدی بشه اینجوری با کسی تا کرد؟
مگه من چقدر طاقت دارم؟چقدر می تونم تحمل کنم؟؟؟؟عشق رو تا کجا می پذیرم؟؟؟
دلم واسه همه ی لحظه های قشنگ احساسمون میسوزه....دلم واسه همه ی بیقراری هام تنگه.....تو همه رو به تاراج گذاشتی....تو منو شکستی...عاقبت....
در کار عشق ما همیشه اما بود
بی جانی ریشه از ساقه پیدا بود
آن شب که گفتی باورم کن با تو می مانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست
باور نکردم گر چه این جمله زیبا بود
در عمق دریا هرگز
یک قطره پیدا نیست
پایان عشق ما
پایان دنیا نیست
مثل زلال آب
من باورت کردم
مینای یکرنگی
در ساغرت کردم
سلطان قلب خود
تاج سرت کردم
در چشم دل پاکان
پیغمبرت کردم
آن شب که گفتی باورم کن با تو می مانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست
باور نکردم گر چه این جمله زیبا بود
در عمق دریا هرگز
یک قطره پیدا نیست
پایان عشق ما
پایان دنیا نیست...
حقیقت همینه...دنیا ادامه داره...چه ما باشیم چه نباشیم...چه عاشق باشیم چه نباشیم...دیشب چقدر به نامردیه دنیا فکر کردم و با چه بغضی خوابیدم.اما چه فایده که با طلوع خورشید امروز بازم روز از نو و روزی از نو...
میدونی جدیدا خیلی گرفته ام...از من بعید بود به اینجا برسم اما رسیدم...دلم این روزا می خواد اسمتو صدا کنم...داد بزنم...حتی بنویسم...اما...نمیشه...این وبلاگ رو ساختم که غریب باشم که هیچ کسی منو نشناسه تا راحت باشم تا از ته دلم بنویسم...فکر دیگران رو نکنم...اما اینجا هم نشد اسمتو بنویسم...انگار حتی چشمام هم نا محرم شدن...این چه حالیه خدایا...نجاتم بده...تمامش کن...دیگه نمی تونم...باشه...قبول...من کم آوردم...اما دیگه نمی کشم...بسه...تمامش کن...




